فینال

اگه بازی دیروزو نمیدیدم،

دلم برای مسی میسوخت!

چه قدر رنگ آبی نظرات تو پنل ادمین رو دوست دارم! 

ن‍ــــــــــــمیــــــــــخوااااااااااام ب‍ــــــخوااااااااااااااب‍ــــــــــــم!

چرت نوشت: تغییرات

چه قدر چیزایی که مینویسم چرتن!

ولی خب حال و روزمو کامل مشخص میکنن!

داشتم وبلاگمو میخوندم...

هنوز با خواب مشکل دارم.

یادگیری js رو مدتی هست که ول کردم. البته خب جنگو دارم یاد میگیرم.

ولی حال روحیم خیلی بهتره!

هنوز با غذا خوردن مشکل دارم.

هنوز زبانم ضعیفه.

هنوز به درامد نرسیدم. البته الان براش عجله ندارم، ولی ایشالا با برنامه بهش میرسم.

الان در آستانه ی گرفتن مدرک لیسانسم. در حالی که قبلا همش غصه ی فوق دیپلم داشتنو داشتم.

با آدمای زیادی ارتباط گرفتم.

وااااای خدااااا! چه قدر حالم بهتره!!

فقط اگر برم ورزش منظم، عالی میشه!

مامانم گفته شوهرت نمیدم. و باید بگم فکر نکردن بهش خیلی خوبه!!

ذهن آزاد...

هر روز به داشتن ذهن آزاد نزدیکتر میشم!

فقط یه تغییر خیلی بدی داشتم، اونم اینه که روی حرف بابام حرف میزنم. نمیخوام زور بشنوم، درست؛ ولی خیلی از چیزا رو انجام بدم تا دلشو به دست بیارم بهتره و کار سختی هم نیست! کلا حس میکنم یکم بی عاطفه شدم. اصلا قدردان نیستم و پررو شدم. نسبت به مامانم هم بی عاطفه شدم.

کاش این مسئله حل بشه. اصلا دوست ندارم اینجوری باشم!


چرت نوشت: ارشد خواب آلودگی

هی میخوام چیز میز بنویسم، نمیرسم!

الان اومدم که چرت و پرت بگم

امروز کنکور ارشد بود. یکی صبح مهندسی کامپیوتر، یکی بعد از ظهر علوم کامپیوتر. البته من هنوز لیسانسم رو نگرفتم و تابستون باید پروژه امو دفاع کنم. مشغول پروژه بودم و وقت نکردم برای ارشد بخونم.

شب خوابم نبرد، نزدیکای ۴ داشت خوابم میگرفت که شروع به بازی کردم که خوابم نبره چون دیگه بعد یه ساعت کسی از پس بیدار کردنم برنمیومد.

ساعت پنج و نیم زدیم بیرون و بابام منو رسوند. آزمونم چالوس بود. تو راهم نخوابیدم که بابام خوابش نبره.

بعد به جای هفت و نیم، هشت آزمون رو شروع کردن و خیلی خسته ام کردن.

جالبه هیچی بلد نبودم، هیچی یادم نمیومد. ولی تا آخر نشستم و فرمولا رو خودم درمیوردم چون یادم نمیوند. اشتباه کردم زودتر پاسخنامه رو ندادم. خیلی خسته شدم. 

تو چالوس فقط بیمارستان امام رضا رو میشناسم چون قبلا رفتم. فکر میکردم از حوزه آزمون دور نیست. پیاده رفتم، تو راه ساندویچ خوردم و بعد رفتم نمازخونه بیمارستان دراز کشیدم. تا چشامو رو هم گذاشتم، دیدم الانه که به خوابی عمیق فرو برم و کسی هم نبود بیدارم کنه و تو این عمق از خواب صدای گوشیمو نمیشنوم. هیچی دیگه، با گوشیم ور رفتم تا خوابم نبره. یه نیم ساعت بعدشم تاکسی گرفتم رفتم تا دانشکده.

تو برگه نوشته بود دو و نیم، ولی سه شروع کردن.

کمر و گردنم به شدت درد میکرد. خیلی خسته بودم و حال نداشتم فکر کنم. مباحث این آزمون رو بیشتر از مهندسی کامپیوتر بلد بودم، ولی انقدر خسته بودم که جمله هایی که میخوندمو اصن نمیفهمیدم. برگه مو زودتر دادم رفت. من اصن نمیخوام قبول شم. چه کاریه درس بخونم؟!

بعد رفتم تا ترمینال. راننده هه هی میگفت عجله نکن، عجله نکن. (میخواست مسافر جمع کنه) یه قهوه ی بدمزه گرفتم خوردم که فقط تو تاکسی خوابم نبره. اولین بارم بود تنهایی از یه شهر میرفتم یه شهر دیگه. آخرش دو تا آقایون سوار شدن بعد اومد منو سوار کنه. منم اومدم زرنگ بازی مدل مامانمو دربیارم، به آقائه گفتم اگر تو راه مسافر زد میشه شما بیاید عقب من بیام جلو؟ یارو هم گفت نه. حالا اینو ولش، همون عقب سوار شدم، یه پسره هم نشسته بود. بعد من تا نشستم، رانندهه یه چشمک بهم زد. و کل راه من از خودم عصبانی بودم که چرا همون موقع پیاده نشدم بگم غلط میکنی چشمک میزنی! نمیدونم چرا اصن اهمیت ندادم به حرکتش و فقط رومو کردم اونور. تا حالا همچین اداهایی از کسی ندیده بودم! وقتی رسیدیم شهرمون بهش گفتم من همون ترمینال پیاده میشم. قبل از اینکه برسیم یه جا نگه داشت به یکی یه چیزی داد. بعد تو ترمینال که وایساد، من فکر کردم دوباره میخواد به کسی چیزی بده، همینجوری منتظر بودم... آخرش گفت خانم نمیخوای پیاده شی؟ 

آخه لامصبا این چه ترمینالیه؟! دو تا صندلی گذاشتن اسمشو گذاشتن ترمینال!! منم اینجا رو بلد نبودم اصن نمیدونستم ترمینال کجاست!

هیچی دیگه پیاده شدم، بابام اومد دنبالم. ولی ضایع شدم!

این بود خاطرات ارشد دادنم! ولی اگر سال دیگه بخوام ارشد بدم، اول مشخص میکنم چه رشته ای، بعد یکم درس میخونم براش.

سوال مهندسی کامپیوتر: چه جوری ۵ تا کتاب مختلف رو تو سه قفسه ی متمایز بذاریم، به طوری که هیچ قفسه ای خالی نباشه؟ ساده ی اینو یادم نیومد چه طور حل میشه! اینکه بماند. نوشتمش چون میخوام حلش کنم بعدا.

خوش باشید :)


+ قهوه تازه اثر کرد! بابا من باید بخوابم، فردام مهمون داریم!

+راننده  از اون چیزایی که به اون اقاهه داد، چند تا داشت. یکیشم کادو پیچ بود و روش شماره زده بود!!

وبلاگ

داشتم فکر میکردم یه هاست و دامنه بخرم و یه وبلاگ خودم بزنم

اومدم دیدم بلاگ اسکای اومد بالا